أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

484

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

گردن‌بندى قيمتى داشت گفت : در عداوتِ محمّد خرج خواهم كرد ، در دوزخ بمقابلِ آن در گردنِ وى زنجيرى آتشين باشد . آورده‌اند كه : يك روز عقيل و او بحاضر جوابى معروف بود در پيشِ معاويه رفت معاويه اشارت بحاضران كرد و گفت : هذا عقيل عمّه ابو لهب ، عقيل گفت : هذا معاوية عمّته حمّالة الحطب ، روز ديگر گفت : اى عقيل عمّ خود ابو لهب را در دوزخ كجا بينى ؟ - گفت : اى معاويه چون بدوزخ روى از دست چپ نگاه كن وى را با عمّهء خود حمّالة الحطب بينى چنان كه مرد را با زن بينند ؛ اكنون بنگر تا حال ابو لهب بدتر « 1 » باشد يا حال عمّهء تو حمّالة الحطب ؟ « 2 » .

--> ( 1 ) - كذا در نسخهء قديم و در ساير نسخ : « بتر » . ( 2 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « [ و امرأته ] عطف است بر ضمير مستتر در [ سيصلى ] و ترك تكرير ضمير به جهت فصل است يعنى زود بود كه درآيد به آتش دوزخ زن أبو لهب كه أمّ جميل بنت حرب است خواهر ابو سفيان ؛ و او يك چشم بود در غايت دنائت و عداوت نسبت به حضرت رسالت . آورده‌اند كه وى در همسايگى حضرت رسول ( ص ) خانه داشت روزها پشته‌هاى خار و دسته‌هاى خسك جمع كردى و بشب آوردى و بسر راه پيغمبر ريختى تا خارى در دامنش آويزد يا در پايش خلد و آن حضرت چون سحر به قصد نماز گزاردن در مسجد از خانه بيرون آمدى آنها را از سر راه برگرفتى و بر طريق ملايمت فرمودى كه : اين چه نوع همسايگى است كه با من ميكنيد ؟ ! حقّ سبحانه به جهت اين او را بفعلهء مذكور وعيد نمود و بعد از آن به اين صفت مذمومه مذمّت وى كرده فرمود [ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ ] يعنى بردارندهء هيمه و كشندهء هيزم ، و نصب آن بر ذمّ و شتم است يعنى او را به اين صفت بد مذمّت ميكنم و دشنام مىدهم و بنابر آنكه مرفوع باشد همچنانكه قرائت غير عاصم است يا خبر مبتداى محذوف است اى : هى حمّالة الحطب ، و يا صفت [ امْرَأَتُهُ ] و صاحب كشّاف گفته كه : من قرائت نصب را دوست‌تر دارم زيرا كه شتم و ذمّ أمّ جميل موجب توسّل است بسيّد رسل و تقرّب به او . و از ربيع بن انس منقول است كه چون در شب تار نزديك آن پشتهء خار رسيدى آن پشتهء خس و خار هموار زمين گشتى و چون آن حضرت پاى بر آن نهادى در زير پاى وى نرم‌تر از حرير بودى . از ابن عبّاس و قتاده و مجاهد و عكرمه و سدّى روايت كرده‌اند كه : هيمه كشى وى عبارت بوده است از نمّامى و سخن‌چينى وى كه موجب افروخته‌شدن آتش خصومت بود همچنانكه بهيمه آتش مشتعل مىشود و لهذا نميمه را حطب گويند كما قال الشاعر : و لم تمش بين الحىّ بالحطب الرطب ؛ أى لم تمش بالنميمة ؛ و تقييد [ حطب ] به « رطب » به جهت دلالت آنست بر تدخين كه موجب زيادتى فتنه و شرّ است » .